مرتضى راوندى
249
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بعضى شهرهاى اروپا رفته ، از سياست و اوضاع و احوال اين دوّل بزرگ بى خبر است ، مىگويد من روس و انگليس را به زانو درآورده ، شما را پادشاه مشرق زمين مىكنم ، اين عبارت او جز بيخبرى و عدم اطلاع از سياست جهان چيز ديگر نيست ، چه مىداند ما در چه وضعى گرفتاريم ؟ البته نمىداند زيرا او وارد نيست ، به ميرزاى شيرازى مىنويسد : ماليات با فشار از مردم مىگيرم و با بولهوسى خرج مىكنم . . . معلوم نيست كدام ماليات ، دو ميليون و نيم ملت ماليات مىدهند ، در مقابل يك دنيا مخارج ، منتظر است - با اين درآمد و جيب خالى ملت ، و سياستدانيهاى همسايهها ، مىخواهد اين مملكت ما را اروپا كند . اين سيّد ، مردم را دعوت به مشروطيت مىنمايد ، تو و امثال تو هم به اين عبارتهاى توخالى دامن مىزنيد ، در حالى كه خودتان هم پى به معناى آن نمىبريد ؛ ملت ما كه عبارت از عشاير وحشى است ، سراسر خاك ما را فراگرفته كه هنوز خانه به كول هستند و مىگويند شاه كسى است كه ريش او را با عسل تر كرده با تيغ مىتراشند ، مىخواهيد افسار از سر اين وحشيها برداريد ، مملكت را منقلب كنيد تا بهانه به دست دشمن دين و مملكت ما بدهيد . . . سياح قدر اين سلطنت و آزادى را نمىدانيد ، برو به هندوستان ، مشاهده كن اين گاوهاى سهمن شير بده انگليسيها را ، كه در تحت چه فشارى زندگى مىكنند و استقلالشان را از دست دادهاند . » شاه با اشاره ، ولى با غضب حاج سياح را مرخص كرد فرمود : « برو نزد صدراعظم تا قرار خرجى تو را بدهد ، در راه نيز اگر پولت تمام شد تلگراف كن تا داده شود ، از محلهاى تاريخى عكسبردارى كن و براى ما بياور . » حاج سياح را با سردى مرخص كرد و تصميم به مجازات او گرفت . » « 1 » از اين جملات كاملا پيداست كه ناصر الدين شاه ، بر خلاف فتحعليشاه و محمد شاه ، كم و بيش از اوضاع سياسى و اقتصادى جهان و پيشرفت سريع دنياى غرب آگاه بوده و راه علاج بيماريهاى اجتماعى ايران را مىدانسته ، ولى پيشرفت و بيدارى مردم ايران را با بقاى تاج و تخت و روش استبدادى و ارتجاعى خويش سازگار و هماهنگ نمىديد . ملكم مدير روزنامهء قانون در عين حال كه مبلّغ افكار جديد در ايران بود ، مردى بود پولدوست ، و گاه از سوء استفاده نيز روگردان نبود ، در نتيجهء اين احوال ، مقام و موقعيت اجتماعى خود را تا حدى از كف داد و از سفارت ايران در لندن معزول شد . پس از ملكم ،
--> ( 1 ) . اسماعيل رائين ، فراماسونرى در ايران ، جلد اول ، ص 639 .